مجله اینترنتی سرگرمی و محتوا

نوحه جون بن حوی [متن مقتل و اشعار روضه جون غلام امام حسین علیه السلام]

۴ شهریور ۱۳۹۸

نوحه جون بن حوی از جمله نوحه هایی است که در ایام شهادت امام حسین علیه السلام خوانده می شود. در این مطلب از مجله اینترنتی کافه نبات مقتل جون بن حوی به همراه اشعار نوحه جون بن حوی را گردآوری کرده ایم.

مقتل جون بن حوی غلام امام حسین علیه السلام

در لهوف، سید بن طاووس، ص: ۱۰۸ درباره مقتل و نوحه جون بن حوی چنین آمده است:

ثُمَّ بَرَزَ جُونٌ مَوْلَى أَبِي ذَرٍّ وَ كَانَ عَبْداً أَسْوَدَ فَقَالَ‏ لَهُ الْحُسَيْنُ علیه السلام أَنْتَ فِي إِذْنٍ مِنِّي فَإِنَّمَا تَبِعْتَنَا طَلَباً لِلْعَافِيَةِ فَلَا تَبْتَلِ بِطَرِيقِنَا فَقَالَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَنَا فِي الرَّخَاءِ أَلْحَسُ قِصَاعَكُمْ وَ فِي الشِّدَّةِ أَخْذُلُكُمْ وَ اللَّهِ إِنَّ رِيحِي لَمُنْتِنٌ وَ إِنَّ حَسَبِي لَلَئِيمٌ وَ لَوْنِي لَأَسْوَدُ فَتَنَفَّسْ عَلَيَّ بِالْجَنَّةِ فَتَطِيبَ رِيحِي- وَ يَشْرُفَ حَسَبِي وَ يَبْيَضَّ وَجْهِي لَا وَ اللَّهِ لَا أُفَارِقُكُمْ حَتَّى يَخْتَلِطَ هَذَا الدَّمُ الْأَسْوَدُ مَعَ دِمَائِكُمْ ثُمَّ قَاتَلَ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ حَتَّى قُتِلَ.

ترجمه:
سپس جون كه غلام آزاد شده ابوذر بود و غلام سياه چهره‏اى بود برای جنگ بيرون آمد. امام حسین علیه السلام به او فرمود: تو اینک آزادی. راه خويش را بگير و از اين سرزمين برو؛ تو براى آسايش و راحتى و تأمين زندگى و امنيّت، همراهى ما را برگزيده‏اى، خود را در راه ما به سختی نینداز. جون پاسخ داد: من در روز خوشى كاسه ليس شما خاندان باشم و در روز سختى دست از يارى شما بردارم؟ بخدا قسم من خود می دانم كه بدبو و پست فطرت و سياه چهره‏ام! اجازه دهيد تا بوى بهشت و نسيم دل انگيز آن بر من وزيدن كند تا هم پيكرم عطرآگين گردد و هم چهره تيره‏ام به سفيدى گرايد. نه به خدا دست از شما خاندان بر ندارم تا اين خون سياه من با خونهاى شما آميخته گردد سپس جنگ كرد تا شهيد شد. رضوان اللَّه عليه.‏

در بحار الأنوار علامه مجلسی، ج‏۴۵، ص ۲۳ درباره مقتل و نوحه جون بن حوی آمده است:

فوقف عليه الحسين علیه السلام و قال اللَّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهَهُ وَ طَيِّبْ رِيحَهُ وَ احْشُرْهُ مَعَ الْأَبْرَارِ وَ عَرِّفْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ. وَ رُوِيَ عَنِ الْبَاقِرِ علیه السلام عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ علیه السلام أَنَّ النَّاسَ كَانُوا يَحْضُرُونَ الْمَعْرَكَةَ وَ يَدْفِنُونَ الْقَتْلَى- فَوَجَدُوا جَوْناً بَعْدَ عَشْرَةِ أَيَّامٍ- يَفُوحُ مِنْهُ رَائِحَةُ الْمِسْكِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ.

نوحه طفلان زینب [متن اشعار نوحه طفلان زینب علیهم السلام]
بخوانید:

ترجمه:
امام حسين عليه السلام به بالين او آمد و فرمود: بار خدايا! صورت وى را سفيد و بوى او را نيكو گردان و او را با ابرار محشور بفرما و بين او و محمّد و آل محمّد صلّى اللَّه عليهم اجمعين شناسائى و آشنایی برقرار بفرما! امام محمّد باقر علیه السلام از حضرت امام زين العابدين عليه السلام روايت مي كند كه فرمود: هنگامى كه گروهى در ميدان جنگ آمدند تا اجساد شهيدان آل محمّد را دفن نمايند جسد اين غلام يعنى جون را بعد از ده روز در حالى يافتند كه بوى مشك از آن مي وزيد.

رجز جون بن حوی در میدان نبرد

گفته می شود که جون بن حوی پس از عمرو بن قرظه به میدان رفت. برخی گزارشات نیز می گویند که وی پس از اقامه نماز جماعت از امام حسین علیه السلام اجازه میدان رفتن گرفت و پس از اینکه ۲۵ نفر از دشمنان را کشت به شهادت رسید.

وی در رجز خود می گفت:

کیف یری الفجار ضرب الأسود بالسیف صلتا عن بنی محمد
أذب عنهم باللسان و الید أرجو بذلک الفوز عند المورد

بدکاران چگونه می‌بینند ضربت این سیاه را با شمشیری که در راه فرزندان محمد کشیده شده است
من با دست و زبان از آنان حمایت می‌کنم و با این کار، بهشت را در روز ورود به محشر امید دارم.

نام جون بن حوی در زیارت الشهدا آمده است: «اَلسَّلَامُ عَلَی جَوْنٍ مَوْلَی أَبِی‌ذَرٍّ الْغِفَارِی».

اشعار نوحه جون بن حوی

نوحه جون بن حوی
نوحه جون بن حوی

نوحه جون بن حوی:

یکی سیاه ولی رو سفید چون تو گرفتی
سر غلام به دامان خود چه حسن ختامی

دلم به حسرت “یا لَیتَنی” رسیدُ نگاهم
به سر در حرم افتاد اُدخلو به سلامی

روضه شهادت جون

نوحه جون بن حوی:

چون جهاد روز عاشورا رسید
فرصت یاران سرآمد تا رسید

نوبت جانبازی اندر راه دین
بر غلام تُرکِ زین العابدین

«جَون» نام او که بر جان‌اش سلام
زشت روی و خوبرویان‌اش غلام

نوحه شام غریبان [صوت و متن مقتل و اشعار نوحه شام غریبان]
بخوانید:

آن ره اندر کوی دلبر یافته
تربیت ها از ابوذر یافته

با علی دست ارادت داده بود
سال ها در خدمت‌اش استاده بود

آن چه از عشق و وفا تحصیل کرد
در قیام کربلا تکمیل کرد

پاسبان درگه مولا حسین
او بلال اما اذان‌اش «یا حسین».

شاعر: سیّد رضا مؤیّد

شهادت غلام امام حسین

نوحه جون بن حوی:

از موالی حسینی “جون” نام
او غلام شه، شهان او را غلام

دکۀ عطار دین را، مُشک تر
کعبه ی کوی حسینی را، حَجَر

عشق را بس شهرهای محکم است
زان میان، او چون سواد اعظم است

گاه عبدالله زیب دوش او
گاه اصغر زینت آغوش او

دید چون در کربلا اوضاع جنگ
در پی خدمت، میان بربست تنگ

بهر رخصت بوسه زد بر پای شاه
همچو هاله گشت بر اطراف ماه

شاه گفتا کای غلام دل فکار
رو! به راه خود، مرا تنها گذار

عرض کرد: ای سبط پاک مصطفی!
دور باشد این ز آئین وفا

روز نعمت، کاسه لیس خوان تو
روز نقمت، دور از سامان تو

هست آزادیِ من، در بندگی
من نخواهم بی وجودت زندگی

من نخواهم زندگانی در جهان
بعد مولایان و مولا زادگان

دید چون خضر بیابان نجات
اندر آن ظلمت، عیان آب حیات

طرفه بدری در شب دیجور دید
لیلة القدری سراسر، نور دید

طینتش را یافت علیین نژاد
لاجرم رخصت برای جنگ داد

یافت اذن جنگ چون از شاه دین
شد روانه جانب میدان کین

بر سپاه کوفیان شد حمله ور
زد به جان جمعی از ایشان شرر

ناگهان افتاد از زین بر زمین
همچو مُشک نافه از آهوی چین

چون به خاک و خون، قرین شد پیکرش
از وفا آمد شه دین بر سرش

آن چه با فرزند خود اکبر نمود
با غلام خویش آن سرور نمود

خود نهاد از مهر رو بر روی او
گفت “اللهم بیض وجَهَه”

گفت راوی در میان قتلگاه
دیدم او را، با رخی مانند ماه

نوحه امام حسن علیه السلام [صوت و متن اشعار روضه و نوحه شهادت امام حسن]
بخوانید:

شاعر: مشکات کاشمری

جون بن حوی

نوحه جون بن حوی:

تا پیشکش کنم بجز این سر نداشتم
رویم سیاه! تحفه‌ی بهتر نداشتم

در بین عاشقان تو شرمنده‌ام حسین!
حتی تنی سفید و معطر نداشتم

*

هر چند ماه می‌شود اینجا فدای تو
بگذار جُون جان بدهد پیش پای تو

خونم سیاه نیست، ببین سرخ شد زمین
بر روی خاک شاخه گلی شد برای تو

*

من بنده‌ات نه! … عاشقِ در بند گیسویت
قبلا دوبار کشته مرا چشم و ابرویت

در خواب دیده‌ جُون تو را بارها ولی
درخواب هم ندیده سرش را به زانویت

*

تنها نه من،… به پای همه بند می‌زنی
در پاسخ سلام که لبخند می‌زنی

دل را به یک نگاهِ پر از مهربانیت
پیوند با نگاه خداوند می زنی

*

عشق من و تو زاده‌ی زهرا ! شنیدنی است
با یک کلاف هم دلِ یوسف خریدنی است

پیش تو ایستادم و خواندم به زیر لب:
خال سیاه بر رخ زیبا چه دیدنی است!

*

گفتی برو؛ چگونه رهایت کنم حسین؟
آورده‌ام سری که فدایت کنم حسین!

گیرم قبول کردم و رفتم، … بدون تو
می‌میرم آن زمان که رهایت کنم حسین!

*

قلبم تو را صدا زده از پشت جوشنم
بنگر فقط به عشق تو شمشیر می‌زنم

با تو نشسته‌ام که چو کوه ایستاده‌ام
تنها کنار توست که حس می‌کنم منم

*

حبُّ الحسینیم شده‌ام مست مست مست
ای وای اگر که تیغ بیفتد به دست مست

کی دست روی دست گذارد در عاشقی
تا پای مرگ پای رفاقت نشسته مست

*

دیگر چرا برای غلامت دعا کنی؟
وقتی که درد را به نگاهی دوا کنی

واجب نبود دست کشی روی صورتم
وقتی که خاک را به نظر کیمیا کنی

*

هوش از سر بنی اسد امشب پریده است
یه قطره عطر سیب به خونم چکیده است

جای تعجب است درخشیدنم مگر؟
دستی حسین بر سر و رویم کشیده است

قاسم صرافان

برای دسترسی به پایگاه جامع اشعار، روضه ها و مداحی های ماه محرم کلیک کنید: نوحه محرم!

اگر این مطلب مفید است، آنرا به اشتراک بگذارید!
×

دسترسی سریع