مجله اینترنتی سرگرمی و محتوا

داستان اصحاب رس/ قوم رس که بودند و چرا هلاک شدند؟

۲ خرداد ۱۳۹۸

در آیه ۳۸ سوره فرقان خداوند متعال از هلاکت قومی به نام اصحاب رس یاد می کند : « وَ عاداً وَ ثَمُودَ وَ أَصْحابَ الرَّسِّ وَ قُرُوناً بَيْنَ ذلِكَ كَثِيرا» (سوره فرقان، آيه ۳۸)
«و نيز قوم عاد و اصحاب رس و طوايف ديگر، بسياري بين اينها، همه را به كيفر كردارشان هلاك ساختيم.» خداوند در اين آيه، هلاك كردن قوم عاد و ثمود و اصحاب رس را متذكر مي‌شود. برای اینکه بدانیم داستان اصحاب رس چیست در ادامه مطلب با کافه نبات همراه باشید.

اصحاب رس چه کسانی هستند؟

خداوند متعال در آیه ۳۸ سوره فرقان و آیه ۵۰ سوره ق از اصحاب رسّ تنها به عنوان قومى كه در پى تكذیب پیامبر خویش با عذاب الهى نابود شدند، یاد كرده است؛ اما هیچ گزارشى درباره هویت، آیین، پیامبر، مكان و زمان زندگى و چگونگى نابودى آنان و نیز شرح كارهایى كه زمینه عذابشان شد، ارائه نكرده است. اما مورخان و مفسران در باره داستان اصحاب رس و اینکه چه قومی بودند و چرا و چگونه به هلاکت رسیند و عاقبت آنها چه شد اقوال گوناگونی را ذکر کرده اند.

داستان اصحاب رس

قبل از آنکه به نقل داستان اصحاب رس بپردازیم لازم است تا معنای لغوی «رس» را بدانیم.

معنای رس

رسّ در لغت به معناى كندن چاه و قبر، مدفون كردن مرده یا غیر آن، چاه كهنه، چاه ‌سنگ‌چین شده، معدن و نیز استوار ساختن، نشانه و اندك اثر بر جاى مانده هر چیزآمده ‌است.

برخی می گویند: رس واژه‌ای سامی است و در زبان‌های آرامی و عبری به معنای شکافتن و شکستن به کار می‌رفته و در زبان عربی نیز به معنای شکافتن، حفر کردن و چاه به کار رفته است. گفته شده منظور از آن در اصطلاح قرآنی چاه است و اصحاب رس قومی‌ بودند که پیامبر خود را در چاه انداختند. همچنین رس نام دیار، کوه، نهر، طایفه و قوم نیز ذکر شده است.

زمان و مکان زندگی اصحاب رس

مناطق مختلفی به عنوان زیستگاه اصحاب رس ذکر شده است. منطقه رود ارس، حضرموت یمن و یمامه از آن جمله‌اند. اقوال مختلف در مورد جایگاه زندگی اصحاب رس به شرح زیر است:

۱- اصحاب رس، طايفه اي در يمامه بودند و پيامبري به نام حنظله داشتند. آنان پيامبرشان را در چاه افكندند و او را به اين طريق كشتند.

۲- اصحاب رس عبارتنداز مردم زمان حضرت شعيب پيامبر كه گرفتار عذاب شدند.

اصحاب سبت چه کسانی هستند و چرا به شکل میمون درآمدند؟!
بخوانید:

۳- اصحاب رس، بقاياي قوم ثمود بودند كه در يمامه مي زيستند.

۴- اصحاب رس، عرب قديمي ساكن بين شام و حجاز بودند.

۵- اصحاب رس، مردم انطاكيه شام بودندو پيامبرشان حبيب نجار بود.

۶- اصحاب رس، مردمي بودند كه در اطراف رود ارس زندگي مي كردند و گرفتار عذاب الهي سختي شدند (تفسير نمونه، ج ۱۵، ص ۹۲، چاپ اول – بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۱۵۵ پس از حديث ۶).

بسیاری از مورخان و مفسران همین احتمال ششم را درست ترین احتمال می دانند و معتقدند که خاستگاه و جایگاه اصحاب رس در آذربایجان شرقی و نزدیک شهر جلفا و در کنار رود ارس بوده است و هم اکنون نیز اگر سفری به این شهر و محل داشته باشید هنوز می توانید یادگارانی از محل زندگی اصحاب رس را مشاهده کنید.

طبق آنچه در داستان اصحاب رس گفته شده این مردم در کنار رود ارس دارای ۱۲ شهر بودند به نام هاي فروردين، ارديبهشت، خرداد، تير، مرداد، شهريور، مهر، آبان، آذر، دي، بهمن و اسفند. همين الان در كنار اين رودخانه، شهركي است به نام اردوباد كه يادگار شهر ارديبهشت است. شهركي است به نام دسته كه يادگار شهر دي است. شهركي است به نام آزا كه يادگار شهر آذر است. اين دوازده شهر، آباد و حاصل خيز بودند. شهر اسفند از همه بزرگتر و پايتخت بود و پادشاه اصحاب رس در اين شهر زندگي مي كرد.

گفته شده ذوالقرنین تنها کسی بوده که از شهر آنها دیدن کرده است.

زمان اصحاب رس، روزگاری پس از نوح، سلیمان، حد فاصل نبوت عیسی و حضرت محمد(ص) و حتی در زمان خالد بن سنان دانسته شده است. قرآن از واژه قرون در وَعَادًا وَثَمُودَ وَأَصْحَابَ الرَّ‌سِّ وَقُرُ‌ونًا بَيْنَ ذَٰلِكَ كَثِيرً‌ا برای اشاره به فاصله زمانی بین اصحاب رس و دیگر اقوام استفاده کرده است. مفسران واژه قرن را برابر ۴۰، ۷۰ یا ۱۲۰ سال تفسیر کرده‌اند. علامه مجلسی به مقایسه اقوال مختلف و طبقه‌بندی زمانی اصحاب رس از سوی نویسندگان پیش از خود پرداخته است که می توانید به آن مراجعه کنید.

داستان اصحاب رس

داستان اصحاب رس از زبان مولای متقیان حضرت علی علیه السلام در پاسخ به مردی که از ایشان در این باره سوال کرده بودند چنین آمده است:

اصحاب رس مردمى بودند كه درخت صنوبر را پرستش ‍ مى كردند و آن را در فارسى شاه درخت مى ناميدند و آن درختى بود كه پس از طوفان نوح در كنار چشمه آبى بنام روشناب كاشته شد. قوم مزبور بعد از عصر حضرت سليمان در روى زمين مى زيستند و دوازده شهر در كنار رود ارس در بلاد مشرق زمين بنا كرده بودند و به همين مناسبت آنها را اصحاب رس ناميده اند در آن زمان در روى زمين نهرى پر آب تر و بهتر و گواراتر از رود ارس وجود نداشت و هيچ شهر و ديارى آبادتر از شهرهاى ايشان نبود.

مناظره حضرت ابراهیم با پرستندگان خورشید و ماه و ستاره
بخوانید:

نام دوازده شهر آنها عبارت بود از: آبان ، آذر، دى ، به من ، اسفندار، فروردين ، ارديبهشت ، خرداد، تير، مرداد، شهريور و مهر. مركز كشور و سلطنت آنها شهر بزرگ اسفندار و نام پادشاه ايشان تركوذبن غابوربن يارش بن ساذبن نمرود بن كنعان بود… چشمه روشناب و اولين صنوبر در شهر اسفندار بود.

اصحاب رس در هر ماه عيدى داشتند كه در پيرامون درخت صنوبر اجتماع نموده و درخت را با انواع زيورهاى مى آراستند و گاو و گوسفند بسيار قربانى مى كردند و آتش افروخته و قربانى هاى خود را در آتش مى انداختند و چون دود قربانيها بلند مى شد همگى به سجده افتاده و به نيايش مى پرداختند و مى گفتند: خداى ما از ما راضى شو، در اين وقت شيطان درخت صنوبر را مى جنبانيد و از ساق درخت صدايى به مانند آواى كودك بر مى خاست كه اى بندگان من از شما خشنود شدم .

مردم از شنيدن صداى مزبور خوشحال شده و به لهو و لعب و شرب خمر مشغول و يك شب و يك روز در آن مكان توقف كرده و روز ديگر به جايگاه خود باز مى گشتند و عيد هر شهرى منسوب به آن شهر بوده و ايرانيان نام دوازده ماه سال خود را از نام دوازده شهر مذكور اقتباس كرده بودند.

در هر سال يك مرتبه اهالى دوازده شهر بسوى شهر اسفندار كه مركز كشور و جايگاه چشمه روشناب و صنوبر اصلى بوده مى رفتند و عيد بزرگ خود را در آنجا برگزار مى نمودند. بدين ترتيب كه در كنار صنوبر سراپرده مجلل و رفيعى از ديبا كه به انواع صورتهاى مختلف مزين شده بود ميزدند و به آن سراپرده دوازده در تعبيه كرده بودند كه اهالى هر شهرى از در مخصوص خود وارد مى شدند. خارج سراپرده به نيايش صنوبر پرداخته و قربانى ها براى آن درخت خيلى بيش تر از ساير درختها مى آوردند. آنگاه شيطان درخت را به شدت تكان مى داد و از ميان درختها به آواز بلند صدايى بلند مى شد و مردم را وعده ها و اميدوارى ها مى داد مردم سر از سجده برداشته و به لهو و لعب و شرب خمر مشغول و مدت دوازده شبانه روز بعدد تمام عيدهاى سال به عياشى و باده گسارى مى پرداختند و روز سيزدهم جشن پايان يافته و به شهرها و خانه هاى خود باز مى گشتند.

هفت آسمان و چند نکته ضروری که باید در مورد آسمان های هفتگانه بدانید!
بخوانید:

چون كفر و طغيان آن قوم از حد گذشت پروردگار يكى از بنى اسرائيل از نسل يهودا فرزند يعقوب را به رسالت مبعوث و براى هدايت آن قوم فرستاد و مدت مديدى آن پيغمبر در ميان آنها بود و ايشان را به خدا پرستى دعوت نمود ولى آنها پيروى نكرده و تبعيت پيامبر خدا را نكردند.

هنگام فرا رسيدن عيد بزرگشان آن پيغمبر در مقام مناجات با پروردگار بر آمد و گفت : خداوندا مى بينى كه اين مردم چگونه رسالت مرا تكذيب و از پرستيدن تو سرباز زده و درختى را كه هيچ سود و زيانى براى آنها ندارد ستايش و پرستش مى كنند. الهى قدرت و سلطنت خود را بر اين قوم بنما و معبودشان را از بين ببر و درخت صنوبر را خشك كن.

همين كه مردم صبح از خواب برخاستند ديدند تمام درختهاى مورد ستايش آنها خشك شده ، متحير گشته جمعى از آنها به يك ديگر گفتند اين مرد كه مدعى است از طرف خداى آسمان و زمين پيغمبر است براى آنكه عبادت معبود خود منصرف و به خداى او توجه كنيم خدايان ما را به جادو و سحر خود به اين صورت در آورده … پس از اظهار نظرهاى متعدد تصميم گرفتند پيغمبر خدا را به قتل برسانند.

آنها بعد از اين كار دچار عذاب خداوند شدند در همان موقعى كه مشغول برگزارى تشريفات عيد بودند ناگاه باد سرخى به ايشان وزيد. حيران و سرگردان شده به يكديگر پناه مى بردند. خداوند زمين زير پاى آنها را به گوگرد افروخته اى مبدل ساخت و ابرى بالاى سر ايشان آمد كه آتش فشانى نمود و بدنهاى آن قوم را مانند سرب مذاب گداخته و از هم پاشيد و به اين صورت با بدترين حالى نابود و از صفحه گيتى رخت بربستند.

اگر اهل داستان و تاریخ هستید، مطالب دیگر ما در همین موضوع را هم بخوانید: داستان های قرآنی!

اگر این مطلب مفید است، آنرا به اشتراک بگذارید!
×

دسترسی سریع